The Latest
دهه فجر بر فجر افرینان مبارک باد
یاد امام و بنیانگذار انقلاب و شهیدان راه خدا گرامی باد.
+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم بهمن ۱۳۸۷ ساعت 21:7 شماره پست: 31
برخی تصورات موجود از فرایند و مقدمات ظهور منجی :
1- بشریت را بن بستی اتفاق خواهد افتاد و انگاه نجات دهنده ای که از نسل پیامبر (ص) خواهد بود، امده و بشریت را از بن بست خارج خواهد کرد.
2- بشریت در حالی که توان اصلاح وضعیت خود را ندارد دستی اسمانی امده و مشکلات او را حل کرده و انسان ها را به سویی سوق خواهد داد که باید.
3- در زمان ظهور ظلم در اوج خود خواهد بود و منجی (عج) وضعیت ظالمانه را به عدالت تبدیل خواهد کرد و انسانیت را به مدار معمول باز خواهند گرداند.
4- به لحاظ فلسفه ی ظهور مرسوم بشریت چشم به جایی خارج از جو (عالم ربانی) برای حل مشکلات عالم مادی خود دارد.
5- بعد از امدن منجی (عج) و پیروزی انقلاب جهانی ایشان، ائمه سابق بر ایشان (ع) یک به یک خواهند امد و حکومت حقه خود را بدست خواهند اورده و حکومت می کنند و بعد از طی دوره حکومت خواهند مرد.
6- برخی نیز هر حکومتی و هر تلاشی در این راه قبل از ظهور منجی (عج) را باطل می دانند و هر تلاشی در این راه را باطل و غیر شرعی و مانع ظهور و... می دانند.
7- برخی از مهدی (عج) بعنوان فردی یاد می کنند که دایم برای ظهورش لحظه شماری می کند تا از زندان غیبت خود را برهاند.
8- انتقام کشی از ظالمینی که حقوق ائمه (ع) ما را غصب کرده اند یکی دیگر از کارهایی دانسته شده که بعد از ظهور انجام خواهد گرفت و ظالمین را که قبلا در حق ائمه ظلم کرده بوده اند را مجازات خواهند کرد.
.........- 9
به دنبال پیروزی انقلاب اسلامی و کار فرهنگی که شده بود، بوسیدن درب و دیوار مزار ائمه و... داشت از جامعه رخت بر می بست و کم کم می رفت که مردم از این کار دست بردارند و این در واقع مرهون زحماتی بود که علمای روشنفکری مثل امام خمینی (ره)، شهید مرتضی مطهری و.... کشیدند، لیکن چندی است که این کار دوباره تبلیغ می شود و دوباره دارد باب می شود به طوری که مدعو محرم امسال خانه فرهنگ ج.ا.ایران که بعنوان دانشگاهی که دروس دینی را هم گذرانده است، معرفی گردید، به صورت بسیار روشنی این کار را تبلیغ می کرد. لذا به نظر میرسد که دوباره به سوی این اعمالی که جنبه دینی ندارد، سوق داده می شویم که وهن دین و شیعه است و البته این باعث تاسف است وی همچنین شدیدا زیارت عاشورا را تبلیغ می کرد که بسیاری بر عدم سندیت ان اذعان دارند و حتی اگراین زیارت سند هم داشته باشد به نظر میرسد که خواندن این زیارت نامه برای وحدت شیعه و سنی نامناسب است و باید کنار گذاشته شود. زیرا عملکرد ائمه اطهار و امامان شیعه (ع) همواره در راه وحدت بوده تا تفرق، این در مورد نصب تمثال ائمه هم صدق می کند ، سالها بود که نصب پرده هایی از شمایل ائمه (ع) از جامعه برچیده شده بود ولی دو سه سالی است که دوباره به شدت ترویج شده است. خرفات و انحرافات در حادثه عاشورا این واقعه عظیم را به وضعیت بدی مبتلا خواهد کرد و مردم را از اصل ان به پیرایه های بی اساس سوق خواهد داد.
دهلی نو 25 ژانویه 2009
+ نوشته شده در سه شنبه هشتم بهمن ۱۳۸۷ ساعت 22:20 شماره پست: 29
عاشورا و محرم امسال هم امد و رفت و اگر چه امدن و رفتن این ایام روح انسان را کمی تسلی می دهد ولی همچنان دلم گرفته و آشوبی که نمی دانم از کدام منبع ناشی می شود، مرا می آزارد و در دل خود احساس می کنم، در درونم مشکلی مرا رنج می دهد. چند راهه هایی را در پیش روی خود می بینم. ولی به راستی که گمراهی و سرگردانی در چند راهه ها انسان را به مشکل می اندازد. ولی من این سرگردانی را مبارک دانسته و این حالت را باعث تحول و حرکت می دانم، شاید در این زمنیه بتوان گفت که سرگردانی بهتر از تکیه کردن به مبانی باشد که از دید داعیان ان یقینی است ولی تو به ان یقین نداری و این سرگردانی بهتر است از بی مبنا بودن و تکیه کردن بر چیزهایی که به ان یقینی نداری، لذا گمراهی را در این راه، از سکون بی مبنایی بهتر می دانم. تکیه انسان به مبناهایی که به ان یقین ندارد مثل دل سپردن به دریاست و جان به شانس و امید سپردن است و این انسان را به سکونی رهنمون می کند که نامیمون است "درد بی دردی علاجش اتش است". انسان در درون خود می گوید که برای چه به این دنیا امده و هدف خلقت وی چه بوده است اگر برای عبادت افریده شده ایم که فرشتگان از ما عابد تر بودند و اگر برای اخرت افریده شده ایم که تحمل این همه رنج برای رسیده به بهشت زیاد به عقل جور در نمی اید که این همه مشکل را تحمل کنیم که در باغ های بهشت با ...... باشیم. هر چند دل و درونم می گوید که این خلقت را هدفی والا تر بوده است و دانستن رمز خلقت و هدف ان ، موفقیت انسان و کلید پیروزی وی بر این گمراهی ها و سرگردانی هاست. با دانستن این رمز خلقت است که انسان می تواند در ان راستا حرکت کند و به سعادتی که خداوند برایش در نظر گرفته برسد. ولی به راستی خداوند با این خلقت انسان چه شاهکاری کرده است که به خود احسن گفته است این همه افتخار که خداوند از خلقت انسان در برابر فرشتگان خود کرد، برای چه بود؟ از این سوالات که بگذریم محرم برای روح انسان یک امپول تقویت کننده و مسکن است که تا حدودی انسان را از درد این سرگردانی ها تسلی می دهد و از این سوالات دور می کند و با غرق شدن در سنت ها و انجام اعمالی که تنها می توان با کنار گذاشتن تفکر و عقل به درونش رفت و ان را انجام داد، از کلاف سوالات خلاص می شوی ظاهرا بعضی بزرگان هم دچار همین حالت بوده اند که می گفتند ، این چند روز را بگذار ما هم عوام باشیم. لیکن ایا دوایی دایم برای این درد وجود ندارد ؟ انچه که به نظر می رسد این است که اگر چه این ایام باعث می شود تا حدی تسلی یابیم لیکن در همان حال و با گذشت زمان اندکی دوباره حال خراب و درد به سراغ ما می اید. تنها چیزی که انسان را از این درد ها دور می کند کار است ولی با شروع دوره فراغت از کار و اسایش، دوباره این دردها شروع می شود به قول روانشناسان "سندرم روز تعطیل" برای انسان بروز می کند بدین صورت که انسان وقتی کار می کند دردها را فراموش می کند لیکن روز تعطیل احساس استرس می کند استرسی که در روز کاری بروزی در او ندارد. ولی شاید بتوان گفت کار و علم اموزی دوایی بر درد بی قراری انسان است که هم اکنون به نظر می اید و عاشورا نیز امپولی مسکن برای ان.
خدایا درخواست مرحمی دارم که تو بهترین درمانگرانی، خدایا درب های حکمت و علم را بر روی ما بگشا تا بسویت از ان راه جلب و جذب شویم ، جلب و جذب شدنی از روی معرفت، و علم نه از روی احساسات خدایا انچنان که هستی و حقیقت را افریدی ان را به ما بنمایان تا حقیقت را دریابیم و با شناخت در ان مجذوب شویم. 27/ژانویه/2009 - دهلی نو
+ نوشته شده در سه شنبه هشتم بهمن ۱۳۸۷ ساعت 22:18 شماره پست: 28
افکار، رفتار, ارتباطات و انتخاب ها اینده ما را می سازد. دهلی نو 17 ژانویه 2009
+ نوشته شده در دوشنبه سی ام دی ۱۳۸۷ ساعت 19:31 شماره پست: 27
"به نام عزت دهنده و خوار کننده"
شکوه پیروزی بهمن بر شما و تمامی بهمن افرینان مبارک باد :
ملل مختلف جهان در تاریخ خود فراز و فرود هایی را به چشم دیده اند که از جمله آن پیروزی ها و شکست هایی بوده است که آنان در تاریخ خود تجربه کرده اند و البته نیز هرگز آن را از یاد نخواهند برند. ایرانیان نیز به عنوان یک ملت زنده و باستانی از این قاعده مستثنی نبوده و نیستند چرا که آنان شکست در مقابل مغول ها، روس ها، انگلیس ها را که منجر به جدایی قسمت های زیادی از خاک کشورشان شد را از یاد نمی برند و تاریخ ادبیات کشور مملو از ذکر این حوادث است بعنوان مثال اثر سترگ شاهنامه حکیم ابولقاسم فردوسی در زمانی نگاشته شد که جامعه ایران از درد غم حمله مغول مشحون بود و... ولی این ملت پیروزی های هم داشته اند که مثال های آن در سده اخیر می توان به نهضت ملی شدن نفت، جنبش مشروطیت، انقلاب اسلامی، حفظ خاک کشورمان از تجزیه، جدایی طلبی و تجاوز که آخرین آن پیروزی در جنگ تحمیلی صدام و حزب بعث عراق علیه کشورمان بود.
چند روز پیش یکی از دوستان لطیفه ایی تعریف می کرد که "یک سگ رفت داخل مسجد و در حالی که اهالی مسجد او را می زدند و از مسجد بیرونش می کردند و او هم جیغ و فریاد راه انداخته بود و مسجد را ترک می کرد، صاحبش به او گفت مگر نگفتم که داخل آنجا نرو، مسجد جای خطرناکی است، گوش نکردی حالا خودت چشیدی" از این جوک وارد و یا ناوارد که بگذریم، گفته می شود "مسجد خانه خداست" و حال سوال اینجاست که چگونه می شود ما مسلمین خود را صاحب آن می دانیم و هر که را دوست داشته باشیم به مسجد راه می دهیم و هر که دوست نداشته باشیم، راه نمی دهیم.
سال قبل یک سفری به شهر بنارس (وارانسی) یا شهر مذهبی هندوها داشتم، این شهر در کرانه رودی بزرگ که آن را رود گنگ می نامند، قرار دارد؛ تمام ساحل شهر که منتهی به حاشیه رود خانه می شود را هندوها به صورت "گیت ها" و یا دروازه هایی به سمت آب، با ساختمان ها و پله های سنگی مزین کرده اند اند و هندوان این مکان را خیلی مقدس می شمارند، و اجسادشان را بعد از مرگ سوزاندن در این محل به آب می سپرند. بنارس اگرچه از اماکن مقدس هندوهاست و به کعبه هندوان مشهور است، ولی مسلمانان نیز در این شهر از جمعیت زیادی برخوردارند، و مساجد و اماکن مذهبی متعددی در این شهر دارند.
مسجد اورنگ زیب در این تصویر دیده می شود - ساحل رود گنگ در بنارس
از جمله در حاشیه رود گنگ یک مسجد بسیار زیبا قرار دارد که به نظرم نامش مسجد "اورنگ زیب" است، که هندو های افراطی بارها تهدید به ویرانی اش کرده اند، مسجدی بسیار زیبا، که وقتی در ساحل به گیت ها نگاه می کنی در میان آنان مثل گوهری زیبا می درخشد. علیرغم این که نگهبان داشت و تقریبا ورود ممنوع بود بانگهبانان صحبتی کردم و هم بازدیدی از آن داشتم و هم نمازی در آن خواندم، زیرا به علت تهیدیدات هندوهای افراطی به تخریب آن (مثل مسجد بابری) دولت هند هم اکنون آن را تحت حفاظت خود دارد، البته نماز جمعه در آن اقامه می شود. از جمله دیگر اماکن مذهبی اسلامی در شهر بنارس مقبره جناب حزین لاهیجی، شاعر مسلمان و پارسی گوی است که در این شهر دفن شده است که این شعر را بارها خوانده ایم که :
ای وای بر اسیری که از یاد رفته باشد ...
برگردیم به بحث خودمان، تعطیلات دانشگاه دهلی باعث شد ما در شهر حزین پای گذاریم و نماز جمعه را در یک مسجد دیگر این شهر گذاشتم، کوچک بود اما پر تعداد، در داخل این مسجد، نزدیک یک پنجره مقبره ای بود که با پارچه ای که که هندی ها به آن "چادر" می گویند پوشانده بودند، این چادرها عمدتن با نام مبارک الله، محمد، فاطمه، حسن و حسین (ع) مزین است و چنین مقابری که اهمیت دارند را با این پارچه پوشانده می شود و مردم به این قبور مراجعه و دعا و درخواست داشتند. لیکن عده ای بودند که از خارج ساختمان مسجد و از پنجره مشرف بر این مزار به آن متوسل می شدند و وارد مسجد نشده کار خود کرده و می رفتند، من از یکی از جوانان حاضر سوال کردم که جریان چیست که اینها داخل مسجد نمی شوند و از همانجا با صاحب قبر سخن گفته و می روند؟، گفت که اینان بعضا هندوان هستند، که چون آمدن شان به داخل مسجد حرام است از این پنجره نذر و نیاز خود را انجام می دهند یا توسل می جویند و روند.
حال اگر قبول کنیم که تمامی انسان ها فارغ از دین و مذهبی که دارند، بندگان خدا هستند، راه ندادن آنان به داخل مسجد چه معنی می تواند داشته باشد، و آیا این عمل ما مسلمانان جای سوال و تامل ندارد؟!! در حالی که همنشینی حضرت رسول اکرم (ص) با تمامی افراد از هر دین و مسلکی، تمیز و کثیف و.... بر همه ما مسلم است، که این همنشینی و هم سفره بودن هم در منزل ایشان و هم در مسجد و در تمامی مکان ها انجام می شد و در واقع معجزه اخلاق و سلوک ایشان همین پذیرش هر کس در هر وضعیت بود، که این همه اقبال به دین حق بالا گرفت و مردمی که کشته محبت و انسانیت و انسان دوستی ایشان بودند، به دین اسلام گرویدند.
پس به نظر می رسد که محققین بی تعصبی باید به این عمل ما مسلمین و درستی و یا نادرستی آن رسیدگی کنند، این در حالی است که در اکثر مساجد برادران اهل سنت و حتی شیعه در هند، حتی خانم ها را به داخل راه نمی دهند. این در خصوص حرم نبوی و مکه مکرمه هم صدق می کند که دیگران (از ادیان دیگر) حق ورود ندارند، که به نظر می رسد این سنت با شیوه و روش حداقل پیامبر اکرم (ص) و ایمه معصومین تناسب ندارد.
به نظر می رسد که باید با گشاده دستی بیشتری در اموال خداوندی که در اختیار ما قرار گرفته است، به نفع بندگانش برخورد داشته باشیم.
دهلی نو - یک شنبه - 4 ژانویه 2009
نقشه شهر بنارس که مسجد اورنگ زیب در این تصویر با علامت ماه در ساحل رودخانه مشخص است
+ نوشته شده در جمعه بیستم دی ۱۳۸۷ ساعت 21:47 شماره پست: 24
سلام . فرا رسیدن عاشورای حسینی را تسلیت می گویم.
+ نوشته شده در جمعه بیستم دی ۱۳۸۷ ساعت 19:11 شماره پست: 23
چند وقت پیش وقتی دوستان زائر عازم حج بودند، دیدم که شدیدا مشغول رسیدگی به امور خود می باشند و حلالیت می طلبند و بدهی و طلب خود را صاف می کنند و.... و همان حالتی را داشتند که در زمان امدن به ماموریت خودم هم داشتم ، با خود گفتم که هر رفتی انسان را به یاد رحلت برزگ می اندازد و نقل مکان ها، خود نمونه کوچکی از نقل مکان بزرگ یعنی مرگ می تواند باشد. مرگ معمای حل نشده بشر که هر کسی از دیدی به ان نگاه می کنند بعضی ان را نابودی و بعضی ان را سراغاز هستی خود می دانند و... اما از دید من مرگ نیز از نعمت های خداوندی است که به بشریت ارزانی شده است. برای برخی مرگ رهایی از این دنیا است و در بعضی از کشور ها با مرگ رهبر ان ملت ها رهایی می یابند. بسیاری از خانواده ها با مرگ سرپرست خود از مدار بسته ای که در ان گرفتا بوده اند ، نجات می یابند و دور جدیدی را از زندگی اغاز می کنند که باعث تحول و پیشرفت انان می شود . بعضی با مرگ از بیماری و رنجی سخت نجات می یابند. نسل های نو فضای بیشتری برای کار و خود نشان دادن می یابند و... لذا مرگ نعمت است. اگرچه باید اعتراف کرد که مرگ عزیزانی نیز از ما می گیرد که جبرانی برای ا ن نیست وقتی مرگ پیامبر اکرم (ص) را از بشر گرفت درست است که وی به لقا الله پیوست لیکن بشریت را از وجود خود بی بهره کرد چیزی که اکنون نیز بشر به ان احساس نیاز شدید می کند و خلا وجودی این مصلح و پیامبر آور رحمت و شفقت به شدت احساس می شود. ولی این بنای طبیعت است که خداوند مقرر کرده است که هر جانی طعم مرگ را بچشد که گفته می شود به قول اردو زبانان خود ما این انتقال دردناک است ولی تحمل این درد ما را به جهانی منتقل می کند که ارزش تحمل ان را دارد تجربه مرگ به تجربه جهانی ناشناخته منتهی می شود که انسان به نظرم با این روح جستجو گری که دارد به نظرم اگر ازادش بگذارند هم باز ان را انتخاب کند زیرا طبق اعتقاد فلسفی و دینی ما جهان باقی ان جهان است لذا تحمل انتقال چیزی نیست که مانعی برای حرکت در این مسیر باشد. از طرفی معتقدم که انسان موقعی معمولا به مرگ نزدیک می شود که جسم وی دیگر توانایی حمل روح را ندارد و در مقابل روزگار و انچه بر او گذشته است ناتوان شده است و ادامه مسیر بیشتر از این برای ان میسر نیست و روح نیز از ادامه رنج جسم آزرده می شود.
دهلی نو - 3/10/87 - 23/12/2008
+ نوشته شده در سه شنبه سوم دی ۱۳۸۷ ساعت 20:1 شماره پست: 22
انسان اگرچه از روح و خصوصیات خداوندی بهره دارد، لیکن شاید از ضعیف ترین موجودات است و در عین قدرت ضعیف ترین است. از طرفی او قادر است جهانی را نابود کند لیکن حتی به پشه ای نا توان است و مشهور است که مغرور ترین های او (نمرود ) که ادعای خدایی می کرد را پشه ای از پای دراورد. شاید بتوان گفت که یکی از امتحان های بشر همین سو استفاده او از قدرت محدودی است که خداوند به او درهنگام خلقت عطا کرده است. گاها کسانی را مشاهده می کنیم که حتی از زیر دستان کمی هم برخوردارند ولی چنان برخورد می کنند که انگار سلطانی عالم در اختیار انان است. ولی کسانی هم در جهان هستند "که سلطانی عالم را طفیل عشق می بینند". و با اگاهی به موقعیت خود دست به طغیان نمی زنند. خود محوری از دیگر خصوصیاتی است که خداوند صرفا به خود اختصاص داده است و بشر را به صواب نزدیک است که از این خصوصیت دوری کند زیرا خداوند است که به واقع محور جهان هستی است و برازنده اوست که خود را به این صفت بداند و این خصوصیت برای بشر مناسب و در خور نیست.
غرور نیز از خصوصیات خاص خداوند است و برای بشر مناسب نیست که به این صفت خود را بیارایند. بعضی را می توان دید که خود را محور می بینند و دیگران را پیرامون و حاضرند همه را فدای خود کنند و چنان غرور انان را احاطه کرده است که کوچکترین را برای خود نمی توانند تحمل کنند لیکن برای دیگران حتی بردگی را هم می توانند تحمیل کرده و خم به ابروی خود نیاورند و از این وضعیت لذت هم ببرند. این است که خداوند در کمینگاه انان است که انان را به جایشان بنشاند و مرصاد انان نیز در پیش است و گفته می شود که خداوند انان را نخواهد بخشید . تا انجا خداوند به این امر حساس است که در قران اورده است که در زمین با تکبر راه نروید. می بینیم که راه رفتن با غرور را خداوند بر نمی تابد چه برسد به این که با غرور با بندگان خدا برخورد کرد.
این نوع انسان ها افکار، اعتقادات و... خود را اصل دانسته و نوع دیگرش را که به دیگران تعلق دارد را انحراف می پندارند و چنانچه دست انان براید قدرت و فرصتی یابند به نابودی انچه با انان زاویه دارد هم اقدام می کنند و از نابودی دیگران خوشحال می شوند ولی اگر به شیوه ائمه اطهار نگاه کنیم انان حتی از نابودی دشمنان خود نیز دچار شعف و خوشحالی نمی شدند و تا زمانی که امکان داشت از رویارویی با انان هم خود داری می کردند و به خود اجازه نمی دادند که حتی انان را از حقوقشان (که در دست ائمه بود) محروم نمایند. نمونه بارز این شیوه را علی (ع) می توان مثال زد که حتی خوارجی را که سپاه تشکیل داده بودند را تا لحظه ای که دست به شمشیر نبرده بودند از حقوق بیت المال هم محروم نکرد و بر کشته های جنگ جمل گریه کرد و فضایل انان را هم یاد اور شد. ما باید جای خود را در این نظام خلفت بدانیم و خود را در جایگاه خالق قرار ندهیم.
دهلی نو - یکشنبه 19 نوامبر 2008
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم آبان ۱۳۸۷ ساعت 18:52 شماره پست: 16








